تبليغاتX
تپش سايه دوست - امید
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
نامت را بر ابرهای پاره پاره نگاشته دیدم

قامتت را بر فراز کعبه افراشته دیدم

گرچه فصل برگ ریزان است ولی

در دل هر فصل خزانی بذر گلی کاشته دیدم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:40  توسط نسترن |