تبليغاتX
تپش سايه دوست
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
راهی در پیش است.بی اغاز بی انتها

رد پا ها گمشده در خلوت باد

خانه احساس زمان بس تنگ است و بسیط

فرشی ساده و خوش رنگ

گسترده در راه دراز

می روم می دوم تا برسم

به سر اغاز نیستی در هستی...

Go to fullsize image

من سایه تکرار رااز پای دیوار می چینم

تا راه پیچک اغاز شود.

من در پس پرده چشمانم اینه ای می کارم

تا خود را در ان ببینی.

من لبخند خورشید را فقط در نگاه تو باور دارم.

من اوای بی صدا و بغض تر عشق را می شنوم

و می بینم برصفحه سپید

و امشب سفر می کنم تا قلب یک ستاره

و خواب را جا می گذارم روی زمین

تا گیسوی ان بپیچد بر پای بی دردان فارغ از عشق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 15:34  توسط نسترن |