![]() |
![]() |
|
| متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته |
|
کودکی منتظر است و انعکاس اهنگ شبانگاهی رویا هایش
می پیچد در خلوت سرد اندوه بی کسی با لحظه ای سر شار از خالی بودن ها در دست! می رود تا مرز شکست رویا به دست زندگی مرز نگاهش را می توان پیمود تا استانه درد تا دور دست تنهایی
بیا از روزن لحظه ها تا دل تاریخ برویم! تا کنار بوتراب که در نماز عشق می بخشد به رکوع از سر مهر نگین پادشهی
بیا تا سبد های خالی احساس را پر احسان کنیم و در کوچه باغ زندگی شاخه ای اگر افتاده دیدیم پیوندی از جنس ستاره باشیم نسیمی باشیم از جنس سحر لالای گوی شاخه ها وتا انتهای شب بارانی چتری به رنگ سپیده باشیم.
بیا روی صفحه تنهایی او جاده ای رو به شهر فردا بکشیم و با واژه واژه محبت قلب زمین را به تپش در اوریم. بیا تا شکوفایی گلبرگ اسمان دلمان را پر مهر باران کنیم و یادمان باشد که: وسعت روشنی فردای او به اندازه سخاوت دستان ماست .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:48 توسط نسترن |
|
|
جاده ای رو به سوی انتهای زمان
و چه سریع می گذرد لحظه های بی پایان من هنوز مبهوت انچه گذشت و تو مسافر شهر بی بازگشت قلب من افتاده در قاب سکوت چشم من اواره راه تو بود نگاهت تفسیری از قرن فراق عشق من گم شده در افاق دریا ببار ای دو دیده در غم دوست که کنج قلب ویرانه من هنوز خانه اوست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:23 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دو و میدانی ان که از رگ و ریشه اموزگار است هر چیزی را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی می گیرد حتی خودش را آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سیاه وش عباد بنیامین شيوا صدای سکوت |
|
RSS
|