تبليغاتX
تپش سايه دوست
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
دوستان مي گويند سعدي خيمه برگلزار زن    من آن گلي را دوست دارم كه در گلزار نيست.(سعدي)


آرزويي دارم به وسعت آبي اسمان و دلي در تپش

 به مثال قلب بي تاب جمعه ها

در باغ احساس را ميگشايم و لب جوي هستي

زير سايه درخت انتظار مي نشينم.

شكوفه هاي باغ اميد مرا مي نگرند!

انگار تو را از نگاهم خوانده اند.

نسيمي از ان سوي باغ وزيدن مي گيرد

و شكوفه ها را ارام بر دامنم مي نشاند

شكوفه هايي به رنگ گلهاي چادر نمازم

وبا عطر گل ياس .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 12:14  توسط نسترن |