![]() |
![]() |
|
| متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته |
|
قلم را در دست گرفتم تا برایت بنویسم
اما قلم که صدای بغض نشکفته ام را شنیده بود بر خود لرزید و بر زمین افتاد! انگاه تو را دیدم در سرزمین سرسبز دلم که ایستاده بودی و مرا می نگریستی از ورای شهرها و برایت فاصله ها مفهومی نداشت! |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 17:1 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دو و میدانی ان که از رگ و ریشه اموزگار است هر چیزی را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی می گیرد حتی خودش را آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سیاه وش عباد بنیامین شيوا صدای سکوت |
|
RSS
|