![]() |
![]() |
|
| متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته |
|
ای نهال کوچک روییده در کویر عطش! کاش بارانی بیاید و تو قد بکشی و سبز شوی
انگاه زیر سایه ات خواهم نشست و برای شکوفه هایت ترانه ها خواهم سرود! نگاه خورشید از پشت ابر ها ما را به نظاره نشسته است . کاش نسیمی از سوی دیار یار وزیدن گیرد و ابر های تیره و تار تردید را از اسمان دلم بزداید. باز امشب قلب پنجره ها تپیدن گرفته است .باز مرا یک دل افتابی از باد صبا به ارمغان رسیده است.یک نفر دارد که می خواند مرا به نام !ولی راه چاره ای نیست چرا که هزاران طلسم با هزاران رنگ سرنوشت مرا گرهی تنگ زده اند. بیا و ببین این دل خسته را و بگشا این گره های بسته را که دیگر دلم تاب دوری ندارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 13:23 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
دو و میدانی ان که از رگ و ریشه اموزگار است هر چیزی را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی می گیرد حتی خودش را آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سیاه وش عباد بنیامین شيوا صدای سکوت |
|
RSS
|