تبليغاتX
تپش سايه دوست
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
از چه بنويسم ؟از سرخي انار بنويس كه بي شباهت به لعل لب يار نيست از شيريني سخنش بنويس.از عطر گل ياس كه برخواسته از بوي خوش عشق است. دفتر دل من گشوده است به سوي زيبايي هاي روييده در صحراي عشق!

پنجره را بگشا وببين بهار عشق را و باور كن كه خواهد امد ان يار در سفر.به نسيم بسپار تا سلامت را تا ديار يار ببرد و به قاصدكها بسپار كه  سربر پاي يار نهند و شرح فراق باز گويند!واز كبوتر ها بخواه كه در اسمان بي منتهاي عشق پر بكشند.چه شبي است امشب!نور اميدي بر دلم تابيدن گرفته است.اي كاش بيايي و برسي از ميان رؤياها!من سراغت را از نسيم خواهم گرفت و نامت را بر ابي هاي بي كران خواهم نوشت.كاش با زورق خيالم از ميان درياها برسي.پيچك كوچك گلدان مي رود تا دستش را به اسمان برساند و تو را تمنا كند.بهار كه بيايد او گل خواهد داد .گلهايي از جنس محبت و من همچنان سر بر استان نياز مي سايم . شايد كه صدايم را بشنود !

ايا روزي خواهي امد؟!دوست دارم بال بگشايم همچون كبوتران و زائر ضريح قلب مهربانت گردم .اگر مي توانستم اسمانها و زمين را در پي تو جستجو مي كردم!اما من خود گم شده ام؟آري من مجنون سرگردان بيابانهاي تنهايي خويشم و سر در گريبان غم دارم.

با ترنم ابر بهاري ياد تو در دلم موج مي زند و قطره هاي باران صورتم را نوازش مي دهند.برگهاي باران خورده جلوه اي ديگر دارند.كاش شعرم رنگ و بوي باران بگيرد و به جاي رنگين كمان تصويري از وجود تو نقش بندد.صد حيف و دريغا كه شعرم لياقت نفس تو را ندارد.عاشقانه ترين شعر ها را برايت خواهم سرود و زيباترين لحظه ها را در ياد تو جستجو خواهم كرد.كاش خوابم تعبير گردد و مرا به حريم يارانت راهي گشوده گردد اي كاش؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 15:50  توسط نسترن |