تبليغاتX
تپش سايه دوست
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
من پیش از این از خویش نوشته بودم.از کهن درد دانشجویی!اما بگذار

این بار از تو بنویسم از تو که گام به گام با مایی!ومن خوب می دانم که

تو کیستی ؟!تو ان ابر پر سخاوتی که می افشانی زلال قطره های

دانش را از پهنه اسمان زندگی.کلامت قصیده های بی پایان و نگاهت

ابی بیکران!

همیشه می گویی توقف ممنوع!جای پرواز در قفس نیست!تا اوج باید

رفت تابه سرچشمه خورشید!تو به ما اموختی که لبخند یک رهگذر

ساده نباشد و اموختی که چگونه اوای خوش زندگی را هجی

کنیم.سهم تو عبور از پله تکرار نیست .سهم تو سلام ساده من و ما

نیست.سهم تو زیباترین کلام دنیاست .سهم تو عشق شاگردانت به

حضور سبز توست که تو عشق به زندگی را در باغ اندیشه هایمان

می کاری تا سبز شود جوانه های دانشت و سر به افلاک کشد.در

چمنزار مهتاب تو تک ستارهای که نماز میگذارد بر محراب تو ماه و قصه

دست گرم جاودانه می ماند در شب سرد و سیاه.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:32  توسط نسترن | 
 

زندگی زیباست ای زیبا پسند          زنده اندیشان عاقبت به زیبایی رسند

ان قدر زیباست این بی بازگشت     کز برایش می توان از جان گذشت

سلام !

از اینکه وبلاگ مرا برای دیدن انتخاب کرده اید.ممنونم!من سعی می کنم هر

بار شعر یا متن جدیدی را روی وبلاگم قرار دهم.امیدوارم بپسندید و لذت ببرید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 16:10  توسط نسترن |