تبليغاتX
تپش سايه دوست
متنها و شعرها و حرفهاي ناگفته
ای مهربان تر از بزگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

ایینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران

گفتی"به روزگاران مهری نشسته" گفتم

"بیرون نمی توان کرد حتی به روز گاران"

...                                                        (شفیعی کدکنی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:23  توسط نسترن | 
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی ضرب زمین در ضربان دل  ماست .

 

زندگی جدول ضربی است که هرکسی به معمای ان پی ببرد

جایزه اش مرگ است!

 

زندگی چون اب است اب اگر راکد بماند چهره اش افسرده

خواهد شد.در ملال ابگیرش غنچه لبخند می میرد .زندگی

باید سرشار از تکان و تازگی باشد.

 

زندگی زیباست ای زیبا پسند          زنده اندیشان عاقبت به زیبایی رسند

انقدر زیباست این بی باز گشت       کز برایش می توان از جان گذشت.

 

زندگی زیباست !زندگی اتشگهی دیرینه پا بر جاست

گر بیفروزیش رقص هر شعله اش در هر کران پیداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست!Go to fullsize image

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9:26  توسط نسترن | 
دامن پر از ستاره کنم امشب ز اشک چشم

چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو

 

تا کی ز هجر تو سوزیم همچو شمع

شبها به یاد روی تو و گفتگوی تو

 

Go to fullsize image

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:41  توسط نسترن | 
هر کس که بداند و بداند که بداند

اسب فلک از گنبد خضرا بجهاند

هر کس که بداند و نداند که بداند

بیدارش کنید که در غفلت نماند

هر کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند

هر کس که نداند و نداند که نداند

در مرکب جهل ابدالدهر بماند .              ()

Go to fullsize image

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 16:10  توسط نسترن | 
مشتاق دیدار تو می مانم بر در سرای

هر کجا هستی سوی من باز ای

غنچه عشقت پرده بدرید و گل گشت

عاشق روی تو یکی اواره بلبل گشت

در هر سرا که رفتم صحبت زلف تو بود

از نام تو ساختم بس نغمه و سرود

می کشم بار غم تنهایی بر دوشم

گاهی پر م از ناله و گاهی خموشم

هر کجا باشی دل من انجاست

شهر دلم با یاد تو پر از  رویاست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:34  توسط نسترن | 
من در پی تو و تو در پی جهان

به یاد تو سرشک من هر دمی روان

در دل تنگت کاش گل عشقی روید

که هر دمی از من با تو سخن گوید

بر سر ان گل عشق بلبلی اید

کز ناله او مدهوش شوی شاید

از شادی تو شادم از غم تو غمگین

دور مشو از من از من دل مسکین

به صد ایهام کردم به تو اشاره

بی اعتنا بودی به این دل بیچاره

از پشت دیوار نگاهت دلم ترانه می خواند

از چشم خورشید بیم دارد شبانه می خواند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:3  توسط نسترن | 
هر ان کسی که  در حلقه نیست زنده به عشق                    بر او نمرده به فتوای من نماز کنید .

                                                                                                       (حافظ )


 

Go to fullsize image

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:15  توسط نسترن | 
Go to fullsize image

پنجره عشق مانند پنجره ووردگسترده است.در نوار ابزارش ادرس گذشت با فونت بزرگ حک شده است.

در نو.ار ابزارش استاندارد نداردو قالب بندی عشق فنا شدن در اوست.در هر منویی که پا بگذاری اثاری از

امید و طراوت چشم نواز استو صفحاتش بدون جوهر می نویسد.به هر اندازه و وسعت که دوستی را

مرزی نیست صداقت را همراه محبت تکرار می کند.و در مرور گر عمودیش بی نهایت صفحه است

که خلقت را می ستاید و عشق افرینش را تکرار می کنداما هر بار با رنگی دیگر .می توانی ان را سيو

كني و با اميد زندگي كني و يا ديليت را بفشاري و هر انچه به ان مهر نمي ورزي از صفحه ذهنت پاك

كني.بياييم عشق را در نوار ابزارمان همواره نگه داريم.و با ان زندگي كنيم.

                                                                                          (مجله بهورز)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:48  توسط نسترن | 
نگاه عاشق بهار رویاست

عبث نگفتیم بهار با ماست

از این تبسم چه ایه خوشتر

که پشت هر برگ بهشت  پیداست

بهار یعنی قیامتی سبز

که روزی از عشق نثار گلهاست

چه می شود اه !که پر بگیریم

به نا کجایی ...که عشق انجاست...

(عبد الرضا رضایی نیا)


ای روییده در دامنت صد ها گل امید

با تو سرو ها قد خواهند کشید

ای پاسدار بی مدعای فصل بهار

می شکفد در فصل نگاهت شکوفه های انتظار

ای نام تو نا سروده در شعر اذهان هنوز

ای نام تو اشکارا ترین پنهان هنوز

با تو رد کابوسها گم می شود

با تو پاکی یک ترنم می شود

درد با تو اواره ترین بی خانمان

در میان دست تو تقدیر جهان

روز هایت تا هر کران اموختن

خود را همچو ققنوسها سوختن

اندیشه ات در یایی جاودانه است

هر جا روشنی انجا پروانه است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:5  توسط نسترن | 
راهی در پیش است.بی اغاز بی انتها

رد پا ها گمشده در خلوت باد

خانه احساس زمان بس تنگ است و بسیط

فرشی ساده و خوش رنگ

گسترده در راه دراز

می روم می دوم تا برسم

به سر اغاز نیستی در هستی...

Go to fullsize image

من سایه تکرار رااز پای دیوار می چینم

تا راه پیچک اغاز شود.

من در پس پرده چشمانم اینه ای می کارم

تا خود را در ان ببینی.

من لبخند خورشید را فقط در نگاه تو باور دارم.

من اوای بی صدا و بغض تر عشق را می شنوم

و می بینم برصفحه سپید

و امشب سفر می کنم تا قلب یک ستاره

و خواب را جا می گذارم روی زمین

تا گیسوی ان بپیچد بر پای بی دردان فارغ از عشق

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 15:34  توسط نسترن |